بالاخره از راه رسید
آره اون همسفر‘ همون شاهزاده سوار بر اسب
اون کسی که یه عمر زندگی باهاش و به امید خدا شروع می کنم
کسی که احساسم بهم میگه دوسش دارم و اونم دوستم داره وفقط فقط به خاطر خودش وخودم‘ این انتخاب صورت گرفت و هیچ چیز دیگه ای توی این حس قشنگ دخیل نبود...
علی رضا‘وارد زندگی من میشه و از خداا براش شادی وسلامتی ‘طول عمربه همراه بهترینها رو میخوام ...
اگه دلی با دلی گره خورد‘اگه نگاهی با نگاهی در گیر شد‘اگه لحظه ها به چشم انتظاری کشید‘اگه همه چی دست یه دست هم داد تا دو نفر بشن ‘ ما‘اگه خدا براشون در کنار هم بودن رو رقم زد‘کاش قدر این لحظات ناب داشتن رو بدونن وهمیشه یادشون باشه‘ یکی از اون بالا هوای بنده هاش و داره‘پس سعی کنن توی آغاز این راه نچندان بی مخاطره ی زندگی‘ هدف رو گم نکنن ودل سپرده به دست همدیگرو‘ هیچ وقت و با هیچ بهونه ایی‘ نشکونن...
زندگی قشنگه‘خیلی زیاد.پس نگاهمون رو آبی کنیم تا زلالی آب رو با تمام وجود حس کنیم...دلتون سبز سبز سبز و لبتون خندون.